کد خبر: ۸۸۵۹۷۴
تاریخ انتشار: ۲۰ مرداد ۱۳۹۹ - ۱۸:۳۵ 10 August 2020

 

آزادگان اسطوره‌های صبر و استقامت هشت سال دفاع مقدس و سند زنده افتخار ملت غیور ایران هستند. هر ساله در روز 26 مرداد ، خاطره بازگشت پیروزمندانه این سرو قامتان عرصه پیکار، برای دوستداران انقلاب یادآور فداکاری‌ها و رشادت‌هایی است که در هیچ کجای جهان نظیر و مانندی برای آن‌ها نمی‌توان یافت. به همین مناسبت پایگاه خبری حیات گفت و گویی صمیمانه داشته با احمد اسماعیلیان، آزاده سر افرازی که ایثارگری و از جهان گذشتگی اش در راه اسلام و وطن در تمام اعضای خانواده اش منتشر بود. وی برادر 3 شهید بزرگوار است و خود نیز سال ها در دست دژخیم بعثی مشقت بار ترین روز ها را سپری کرده اما عظم و اراده اش و ایمان خالص اش به طریقت و مسیر اهل بیت و سید الشهدا او را از طوفان حوادث در امان داشته است تا امروز ما بتوانیم از برکت وجود الماس های درخشان ایمان و تقوا بهره مند شویم.

 

 

 

به گزارش پایگاه خبری حیات ، احمد اسماعیلیان فرزند حاج شیخ رمضانعلی ملقب به «ابوالشهدا»و امام جمعه فقید بندر کیاشهر، در سال 63 وارد حوزه علمیه چیذر شد . به فرمان امام (ره) با سپاه یکصد هزار نفری محمد رسول الله به مناطق عملیاتی اعزام شد. وی در عملیات کربلای 5  در منطقه شلمچه توسط نیروهای بعثی محاصره و پس از سه روز مقاومت همراه با 23 نفر دیگر از همرزمان اش، به اسارت نیرو های بعثی درآمد و سال های متمادی در اسارت دژخیم بعثی به سر برد.


این آزاده سر افراز در گفت و گو با خبرنگار حیات با یادآوری خاطرات دوران اسارت چنین می گوید: بعد از آنکه من با سپاه «محمد رسول الله س» به جبهه اعزام شدم، عملیات کربلای 4 شروع شده بود، و همه می دانند که آمریکایی ها در کربلای 4 چه کردند، مرحله سوم عملیات کربلای 5 بود که در منطقه شلمچه با حدود بیست و سه چهار نفر از بچه ها  و بعد از 3 روز تمام مقاومت گرفتار محاصره عراقی شدیم. 


وی ادامه داد: از همان روز اولی که ما را گرفتند شروع کردند به ضرب و شتم بچه ها. همان شب اول ما را به بصره بردند، ریش مرا کندند و تنها چیزی که می دیدم و می فهمیدم رفتار حیوانی و خشونت وحشیانه بعثی ها بود که بر سر ما می ریخت. روزی که دقیقا مصادف با سوم بهمن سال 64 می شود، ما را به بغداد منتقل کردند. اصلا نمی دانستیم قرار است کجا برویم و با ما چه می کنند،  به هر حال ترس زیادی وجود داشت چون در دست دشمن اسیر شدن ، آن هم چنین دشمنی که هیچ بویی از انسانیت نبرده و حتی به قوانین بین المللی هم اهمیت نمی دهد، اتفاق خوبی نیست. کاملا به خاطر دارم که در مسیری که ما را به بغداد می بردند دو نفر از بچه ها از تشنگی شهید شدند، ببنید که ما با چه موجوداتی طرف بودیم، یک قطره آب به ما نمی دادند تا از پا دربیاییم. خلاصه که 4 روز را در استخبارات عراق بدون یک قطره آب و ذره ای غذا ما را کتک زدند. بعد هم منتقل مان کردند به زندان « الرشید» که دیگر همه وصف آنجا را شنیده اند که چجور جای مخوفی است. یک ماه تمام در الرشید بدون نظافت 40 نفری در یک اتق 2 در 2 متری اسیر بودیم. آنجا حدود 10 اتاق وجود داشت که تقریبا چیزی حدود 400 اسیر را نگه داری می کردند. دیگر می توانید تصورش را بکنید که چه بلایی سرمان آمده بود در آن وضعیت، حتی هوا برای تنفس نبود بیشتر بچه ها از زور تشنگی و گرما حالت خفگی پیدا می کردند. شب اول که ما را وارد آن دخمه های کوچک کردند اصلا نمی توانستیم نفس بکشیم. شرایط غیر قابل تحملی بود. 

 

 


اسمائیلیان در ادامه با اشاره به انتقال اسرا به تکریت گفت: چند وقت بعد ما را به زندان تکریت منتقل کردند. آنجا هم شرایط فاجعه بار بود. 6 ماه تمام هر روز ما را در سرمای زمستان به کابل های کلفت برقی می زدند بدن هایمان همه کبود زخمی شده بود. بعد از آن همه سرگردانی و نبودن جایی برای استحمام و شستشو ما را  به زور کابل و کتک به زیر دوش آب سرد می فرستادند. خیلی کوتاه بود و اصلا فرصت نمی کردیم خودمان را بشوییم، مخصوصا  اینکه زمستان هم بود و هوا بسیار سرد می شد.  بعد از آن هم با بدن های خونین و مالین به اتاق های کثیف و خاک گرفته می فرستادنمان. در مورد خورد و خوراک هم که باید بگویم وضع بهتری نبود. بچه ها از فرط گرسنگی همه ضعیف و لاغر شده بودند و ضعیف تر ها حتی توان ایستادن روی پاهایشان را هم نداشتند.
البته در میان تمام این تلخی ها باید به موضوعاتی هم اشاره کنم که برای من خاطرات خوبی را تداعی می کند و با وجود تمام مشقات و سختی هایی که می کشیدیم لبخند رضایتی را بر لب بچه ها نشاند.روزی که زیارت عاشورا بود. قبل از آن برای ما چند جلد قرآن آوردند و این بچه ها را خیلی خوشهال کرد،تصمیم گرفتیم که با برگزاری جلسات زیارت عاشورا  قلب هایمان را به باریتعالی پیوند محکم تری بزنیم تا این روز ها سخت بگذرد. اما آنها آمدند مراسم را به هم زدند، هر کس را هم که بانی برگزاری آن بود گرفتند به باد کتک. قرآن ها را از ما گرفتند  و بردند. یادم می آید که روز رحلت امام (ره) بچه ها خیلی بی روحیه و غمگین بودند. تصمیم گرفتیم برای اینکه استقامت مان در هم نشکند و همینطور برای روح بزرگ امام (ره) مراسمی را برگزار کنیم. آن روز هم با ضرب و شتم پاسخمان را دادند. اصلا به هر بهانه ای می آمدند و ما را به باد کتک می گرفتند. روز رحلت امام، روز فرار اسرا، روز عملیات هایی که ما انجام می دادیم. از هر چه عصبانی می شدند می آمدند و سر اسرا خالی می کردند. 
اسمائیلیان پس از سکوتی کوتاه دوران اسارت در انفرادی را اینطور تشریح کرد: یک روز من اعتراض کردم که چرا دمپایی مان پاره است و یک دمپایی سالم بدهید،  همین شد که گرفتند و مرا به انفرادی انداختند. جای وحشتناکی بود. اصلا نمی توانستم شب و روزم را تشخیص دهم . هیچ منفذ و روزنه ای به بیرون نداشت ،هر چند وقت هم می آمدند، دستانم را می بستند و از سقف آویزانم می کردند برای تنبیه کردن. آنقدر با کابل به پاهایم زدند که پاهایم مثل پاهای فیل ورم کرده بودند. خودم که این صحنه می دیدم وحشت می کردم. نمی توانم بگویم چه احساسی داشت. 16 روز تمام در انفرادی به همین صورت گذشت. ابوالفضل کاشانی در زندان کنار من بود و به من کمک کرد که راه بروم. ما را که بیرون می بردند آخر صف ایستاده بودم. بعد که خواستم بیرون بروم نگاهی انداختند و با خشونت دوباره من را به زندان برگرداندند. گفته بودند چون من تشکر نکردم دوباره به زندان برم می گردانند. 


وی پس از تشریح روزهای سخت دوران اسارت به زمان آزاد شدنش نیز اشاره‌ای کرد و گفت:  زمان حمله عراق به کویت که بعد از آن آمریکا سریعاً عراق را مورد هدف قرار داد ما را هم آزاد کردند. هنوز نمی‌دانم دلیلش چه بود. هر چه بود اما من  نمی‌توانستم تصورش را هم بکنم که آزادم و می‌توانم به کشورم بازگردم. خلاصه این‌طور شد که ما را آزاد کردند و بعد از 4 سال  اسارت توانستیم به وطن بازگردیم. 
این آزاده سر افراز در پایان به خانواده خود اشاره کرد گفت: من برادر 3 شهید هستم، خانواده ما همگی در راه اسلام و قرآن و کشور عزیزمان جانمان را داده‌ایم.  پدر و مادری مذهبی و زحمتکش داشته‌ام که همواره تلاش می‌کردند صراط مستقیم را به ما نشان بدهند. آن‌ها عاشق امام (ره) بودند و ما هم این روحیه را در خانواده‌ای این‌چنینی پیداکرده‌ایم. در حال حاضر قصد دارم ادامه تحصیل بدهم که البته  در این شرایط اقتصادی کمی دشوار است اما من قصد دارم این کار را انجام دهم.  حرف آخر من این است که اسرا دوران جنگ بسیار مظلوم واقع‌شده‌اند. خوب است که آزادگان را بیشتر در رسانه‌ها و به خصوص صدا و سیما کشور به مردم معرفی کنیم. تا همه بدانند که این‌ها بی‌جهت این همه دوران را سختی و مرارت نکشیده‌اند. آزادگان در حال حاضر مشکلات فراوانی دارند که بیشتر آن‌ها مربوط به سلامتی‌شان می‌شود. از نهادهای خدمت‌گزار ملت تقاضا دارم که بیشتر به فکر آزاده‌ها باشند. 

 
اشتراک گذاری
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار