ساعت سه بعدازظهر روز یک خرداد، کفش‌ها پشت در خانه تازه از پا کنده شده‌اند و هنوز یک ساعتی نمی‌شود که پدر از دادگاه به خانه بازگشته است، صبح همان روز پدر برای بازگرداندن دختر چهارده ساله به دادگاه رفته بود، با این خیال که دختر فریب خورده و با مردی همسن و سال پدر فرار کرده است، صحبت‌های دختر در دادگاه و ننگ عکسی در گوشی همراهش اما او را با خشم مضاعفی به خانه بازگردانده بود.
کد خبر: ۸۵۵۰۹۶
تاریخ انتشار: ۰۷ خرداد ۱۳۹۹ - ۱۳:۳۲ 27 May 2020
تابناک گیلان/ برای بهمن، رومینا همسر او بود که با خواست خود می‌خواست در سن چهارده سالگی‌ وارد زندگی زناشویی شود؛ برای پدر و اسفندیار اما رومینا مطلقا یک واژه بود: «ناموس».
 
 
روایت تلخ قتل فجیع رومینا در گفت‌وگو با بستگانش + توضیحات معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان در رابطه با قتل دختر تالشی
 

 ساعت سه بعدازظهر روز یک خرداد، کفش‌ها پشت در خانه تازه از پا کنده شده‌اند و هنوز یک ساعتی نمی‌شود که پدر از دادگاه به خانه بازگشته است، صبح همان روز پدر برای بازگرداندن دختر چهارده ساله به دادگاه رفته بود، با این خیال که دختر فریب خورده و با مردی همسن و سال پدر فرار کرده است، صحبت‌های دختر در دادگاه و ننگ عکسی در گوشی همراهش اما او را با خشم مضاعفی به خانه بازگردانده بود.

از همان لحظه ورود، عربده‌ها و داد و بیدادها بالا می‌گیرد، «بی‌ناموسی» واژه‌ای است که در این میان بارها از میان لب‌های خشمگین پدر بیرون می‌ریزد، لابه و انکار رومینا اما بر خشم پدرش می‌افزاید تا آنجایی که مادر خانواده و برادر رومینا در حمام زندانی می‌شوند، خشم تا منتهای درجه وجود پدر را فرا می‌گیرد، به سوی دختر خطاکار می‌رود تا او را خفه کند، رومینا با چابکی فرار می‌کند و این‌بار پدر داس را از دیوار خانه بر می‌دارد و با ضربه‌ای به پشت سر رومینا، به زندگی دخترش در همان لحظه پایان می‌دهد.

قتل رومینای چهارده ساله بار دیگر داغ دیگر قتل‌های ناموسی را در سال‌های اخیر زنده کرده است. بهمن، همان مردی است که به قول اسفندیار، عموی بزرگ رومینا، ننگ بی‌ناموسی را بر این خانواده زده است. روایت بهمن، روایت دلدادگی و عشق دختربچه‌ای است که از آشوب خانواده به شادی و امنیت مردی دیگر پناه برده است، روایت اسفندیار اما روایت قتلی است که مسبب اصلی آن انتشار عکس‌های بدحجاب رومینا در فضای مجازی است، مسبب اصلی آن مردی است که با اغفال رومینا، حرمت خانواده را شکسته است.

 

او به من پناه آورد


«از ۹ سالگی عاشقم بود و منو می‌خواست. یازده ساله که شد با هم حرف زدیم و وابسته شدیم.» بهمن ۲۸ ساله بود که در کوچه پس کوچه‌های روستای حویق برای اولین‌بار با رومینای ۹ ساله آشنا شد. بهمن ساکن «حویق» نبود اما خانه‌اش کمتر از یک کیلومتر با حویق فاصله داشت و عصرها که از کارگری خلاص می‌شد، می‌توانست قدم‌زنان خود را به حوالی خانه رومینا برساند. از همان روزهایی که رومینا توانست در دستان کوچکش گوشی همراه بگیرد، رابطه رومینا و بهمن دور از ید خانواده در فضای مجازی ادامه پیدا کرد.

مادر رومینا از همان روزها از رابطه دختر دوازده ساله‌اش با پسری که فقط یکی، دوسال با همسرش اختلاف داشت، آگاه بود اما این رابطه را از پدر رومینا مخفی و در خلوت با دخترش جدل می‌کرد. مخالفت و اصرار رومینا به رابطه‌اش سرانجام به گوش پدر نیز می‌رسد. بهمن بارها می‌گوید که پدر رومینا دست بزن داشت، نه فقط رومینا، بلکه مادرش نیز از سیلی‌های او نوش جان کرده بودند و بارها رومینا به بهمن شکایت برده بود که پدرش موهایش را می‌کشد و او را می‌زند.

پس از اینکه آوازه رابطه رومینا و بهمن به پدر رسید، یک هفته گوشی تلفن از رومینا گرفته شد، بهمن در این یک هفته مطلقا خبری از رومینا نداشت تا اینکه بالاخره یک روز صبح از گوشی خود پیامی از رومینا دریافت می‌کند: «امروز ظهر بیا سرکوچمون و منو با خودت ببر.» بهمن پاسخ مثبتش را بدون تعلل می‌دهد.

او پیش از این «آدم» به خانه رومینا فرستاده و از پدر خواستگاری دختر را کرده است، اما پدر به بهمن دختر نداده است، بهمن سنی است و خانواده شیعه رومینا چنین پیوندی را صلاح ندانسته‌اند. همین مساله و اصرار رومینا برای فرار از خانه‌ کابوس‌وار پدری بهمن را مصمم می‌کند تا ظهر اردیبهشت ماه رومینا را همراه با کیف کوچکی از وسایل شخصی‌اش به سوی خانه خواهر بزرگش ببرد.

بهمن می‌گوید که شش، هفت روزی را که فرار کردند، رومینا در خانه خواهر بزرگش مانده بود و خودش در خانه یکی دیگر از خواهرانش، تاکید اوست که در این مدت آنها جدا از هم بودند و بهمن تلاش کرده است تا لااقل صیغه‌ محرمیت میان آن دو خوانده شود. به‌رغم تلاش‌های بهمن برای صیغه کردن رومینا، در این مدت پدر رومینا بارها او را تهدید به مرگ و انتقام کرده و گفته است که «تو ناموس ما رو بردی؛ ناموس ما رو لکه‌دار کردی.»

در این میان رومینا و بهمن تصمیم به انجام کاری می‌گیرند که سرنوشت تلخ رومینا را رقم می‌زند. انتشار عکسی دونفره در اینستاگرام گرچه به‌زعم بهمن نشان از این دارد که رومینا با خواست خودش فرار کرده و حالا در کنار او احساس خوشبختی می‌کند، اما انتشار عکس «ناموس» در اینستاگرام برای پدر و عموهای رومینا بسیار دردناک‌تر از فرار آن دو نفر از خانواده می‌شود.

در آخرین روز اقامت رومینا در خانه خواهر بزرگ، بهمن موفق می‌شود تا با حضور برخی اقوام رومینا و والدین و اقوام خود مراسم صیغه‌ای تدارک ببیند، مهمانان حاضر می‌شوند و رومینا نیز در لباس سپیدی کنار بهمن سر سفره عقد می‌نشیند، روحانی به خانه می‌آید تا صیغه را بخواند و در لحظه‌ای که بهمن در دل یک قدم تا وصلت با رومینا فاصله دارد، پلیس‌ها از میان مهمانان نقاب از چهره برمی‌دارند و بهمن را دستگیر می‌کنند.

بهمن یک شب را در بازداشتگاه می‌ماند تا فردا روز در دادگاه حاضر شود، با اینکه خطبه صیغه عقد موقت هرگز میان رومینا و بهمن جاری نشد، اما بهمن رومینا را پس از آن روز همسر خود می‌داند رومینا چطور؟ «ما همدیگه رو دوست داشتیم و رومینا به من می‌گفت که پناه آورده به من. می‌گفت تا حالا تو عمرش اینقدر خوشحال نبوده، اون چند روزی رو که خونه خواهرم بود می‌گفت تا حالا چنین خونواده خوشحالی ندیده، وقتی می‌گفت به من پناه آورده یعنی می‌خواسته زن من بشه.»

بهمن تعریف می‌کند که رومینا در دادگاه با صدای بلند گریه و زاری کرده و بارها از مقام قضایی خواسته است تا او را پیش پدرش باز نگرداند، رومینا بارها در کنار پدرش فریاد کشیده است که اگر پایش به خانه برسد، پدر او را می‌کشد. مراجع قضایی حاضر در آن جلسه هرگز فکر نمی‌کردند که لابه‌های دختر ۱۴ ساله همان روز رنگ واقعیت به خود بگیرد

 

دادگاه


اقامت یک‌شبه بهمن در بازداشتگاه به درازا نکشید، صبح روز بعد، در مسیر بازداشتگاه تا دادگاه، بهمن لحظه‌ای از ناسزاهای پدر و عموهای رومینا در امان نماند. همانجا از زبان پدر رومینا شنید که نه فقط او، بلکه پدر و مادر و خواهرهایش را به قتل می‌رساند. رومینا و بهمن در دادگاه حاضر می‌شوند، رومینا با گریه و بهمن با سکوت. هر دو یک صدا می‌گویند که دزدی در کار نبوده و رومینا با خواست خود فرار کرده است اما تفاوت نظر رومینا و بهمن در برداشت معنا از یک کلمه خلاصه می‌شود، رومینا دلزده و ترسان از خشم پدر به مردی همسن و سال پدر خود «پناه» برده است و بهمن این «پناه آوردن» را به دلدادگی تعبیر کرده است.

بهمن تعریف می‌کند که رومینا در دادگاه با صدای بلند گریه و زاری کرده و بارها از مقام قضایی خواسته است تا او را پیش پدرش باز نگرداند، رومینا بارها در کنار پدرش فریاد کشیده است که اگر پایش به خانه برسد، پدر او را می‌کشد. مراجع قضایی حاضر در آن جلسه هرگز فکر نمی‌کردند که لابه‌های دختر ۱۴ ساله همان روز رنگ واقعیت به خود بگیرد.

با اینکه توضیحات رومینا با شفافیت تمام نشان می‌دهد که او از آشوب خانه فراری شده است و از مواجهه دوباره با پدر تندخویش واهمه دارد، اما همان روز دادگاه بهمن را تبرئه کرد و دست لرزان رومینا را در دستان پدر گذاشت تا ساعت سه بعدازظهر همان روز، آن دست‌های زمخت به زندگی دختر پایان دهند.

دو، سه ساعت پس از قتل رومینا، دوستان بهمن او را مطلع کردند. او به سوی خانه رومینا دوید اما هم‌محله‌ای‌هایش به او هشدار دادند که پدر رومینا قصد خون او را هم دارد و بهمن، یگانه مقصر این قتل ناموسی است، این بهمن است که دامن دختر خانواده را لکه‌دار کرده است، این بهمن است که دختر خانواده را فریب داده است و این بهمن است که مقدمات دخترکشی را فراهم کرده است. در این چند روزی که از قتل رومینا گذشته، بهمن بارها تلاش کرده تا شبانه به مزار رومینا برود اما پدر چند مرد را بر قبر دخترش گمارده است تا مانع حضور بهمن بر مزار او شوند، پدر از پشت میله‌های زندان نیز از بی‌آبرویی جسد و قبر «ناموسش» واهمه دارد.

 

شرم از بی‌ناموسی


«بچه بود دیگه، سیزده سالش بود، تازه رفته بود توی چهارده سالگی، چی می‌فهمید مگه؟» اسفندیار عموی بزرگ رومیناست، حالا که پدر پشت میله‌های زندان روزها را شب می‌کند، اسفندیار راوی آن سوی ماجرایی است که چندان با روایت بهمن همخوانی ندارد، جز در ارسال و انتشار همان عکسی که هنوز هم برای عموی رومینا به مثابه «بی‌آبرو کردن ناموس» است.

بعد از آن روز شوم، اسفندیار می‌گوید که بارها زنگ و پیام تهدید از بهمن دریافت کرده است، بهمن حالا مدعی است که رومینا زن اوست و باید قبر او را به روستای خود منتقل کند. اسفندیار بارها به جان پسرش قسم می‌خورد که در آن پنج، شش روز فرار، کسی برای خواستگاری نیامد، حتی او برای سامان ‌دادن به اوضاع به پدر بهمن مراجعه کرد، اما پدر بهمن دست رد به سینه او زد و گفت: «ما دختری رو که فرار کرده نمی‌خوایم، ببرید چنین دختری رو بفروشید.»

یادآوری این صحبت‌ها، یادآوری انتشار عکسی از «ناموس» خانواده با «لباس نامناسب» هنوز هم برای عموی رومینا دردناک است، دردناک‌تر از جای خالی برادرزاده.

گرچه بهمن بارها می‌گوید که رومینا به میل و خواسته خود به او پناه برده بود، اما عموی رومینا معتقد است که بهمن در خلوت کوچه چاقو زیر گلوی او گذاشته و او را تهدید کرده بود که باید با او فرار کند، کاری که پیش از آن نیز با چند دختر دیگر انجام داده و حالا پرونده‌ای قطور در دادگاه به اسم بهمن خورده است.

اما اسفندیار ناراحتی اصلی برادرش را در همان عکس‌ها می‌داند، می‌گوید بعد از اینکه بهمن عکس‌های رومینا و خودش را برای او فرستاد و گفت «این زن منه» چند ساعتی گوشی همراهش را خاموش کرده بود، خانه را دورتا دور قدم می‌زد و احساس شرم می‌کرد: «آنقدر ناراحت بود که بدون صیغه بدون عقد ناموسش پیش یه مرد دیگست، عکس و اس‌ام‌اس میومد براش، نمی‌تونست سرشو از خجالت پیش در و همسایه بلند کنه.»

روز قتل، اسفندیار به ییلاق رفته بود، ساعت پنج که به روستا برمی‌گردد خبر می‌رسد که تمام پاسگاه محل جمع ‌شده‌اند در خانه برادرش. به دو به سوی خانه می‌رود و برادر گریانش را می‌بیند که روی پله‌های حیاط نشسته است و گریه می‌کند و می‌گوید: «ناموسم رفت.»

حالا مادر رومینا که چهل سال هم ندارد گریان است و بی‌تاب، اسفندیار می‌گوید که مادر رومینا از آن روز نتوانسته از شرم دروهمسایه از خانه بیرون برود و از ننگ این اتفاق دوام نخواهد آورد. کدام اتفاق؟ قتل دخترش به دست پدر یا بی‌ناموسی؟ «بی‌ناموسی، شما جای ما بودید چی کار می‌کردید؟ همش سر نامردی اون مرد شد که ناموس ما رو فریب داد و با خودش برد. من حالا دیگه شرمم می‌شه تو کوچه راه برم. ما هممون داغدار و شرمنده‌ایم. از این شرم و خجالت می‌رم توی جنگل گریه می‌کنم. کمر ما شکسته خانم.»

 

دخترکشی


تلاقی روایت‌های بهمن و اسفندیار در یک نقطه به هم گره می‌خورد، ندیدن رومینا. برای بهمن، رومینا همسر او بود که با خواست خود می‌خواست در سن چهارده سالگی‌ وارد زندگی زناشویی شود؛ برای پدر و اسفندیار اما رومینا مطلقا یک واژه بود: «ناموس». واژه‌ای که با این ننگ، پیش از مرگ نیز از دست رفته بود.

پرسش‌های مکرر از هر دو سوی ماجرا نشان می‌دهد که هیچ‌ کدام از این و طرف مذکر، هرگز به ریشه‌های ناآرامی و بی‌تابی رومینا در منزل پدری توجه نکردند، بهمن هرگز از خود نمی‌پرسد که یک دختر چهارده ساله چگونه می‌تواند با خواست خود به عقد یک مرد سی ساله در بیاید و اسفندیار هرگز از خود نمی‌پرسد که بر برادرزاده‌اش در خانه چه گذشت که چنین بی‌تابانه در پی خانه مردی دیگر دوید، ناله‌های رومینا حتی به گوش دادگاه نیز نرسید و دادگاه نیز چندان لابه‌های او را جدی نگرفت و بی‌معطلی دست دختر را در دستان پدر گذاشت.

شاید اگر دادگاه پیش از بازگرداندن رومینا به پدرش، تنها یک جلسه مشاوره برگزار می‌کرد، یا اجازه می‌داد که زمان بار خشم و کینه پدر را فرو بخواباند، شاید رومینا حالا نفس می‌کشید، گرچه به عنوان «یک ناموس خطاکار» اما هنوز از زندگی بهره داشت و شاید آینده روی دیگری جز «ناموس یک مرد بودن» برای او متصور می‌شد. 

 

 

 

توضیحات معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان در رابطه با قتل دختر تالشی

 

 

احمد آقایی گفت : پدر با ملاطفت و مهربانی اعتماد بازپرس را برای بازگرداندن دخترش به خانه جلب کرد.

 

توضیحات معاون پیشگیری از وقوع جرم  دادگستری گیلان در رابطه با قتل دختر تالشی معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان در ارتباط با قتل یک دختر 14ساله در یکی از روستاهای شهرستان تالش گفت : در تاریخ 28 اردیبهشت این دختر به همراه جوانی به قصد ازدواج از منزل متواری می‌شود و یک روز پس از آن پدر این دختر شکایتی تحت عنوان آدم ربایی در دادسرای شهرستان آستارا مطرح می کند.


احد آقایی ادامه داد : پرونده جهت بررسی در دستور کار دادسرا قرار می گیرد و پس از دستگیری پسرجوان ؛ نامبرده به مدت 24 ساعت بازداشت می شود.


وی افزود: با اطلاع رسانی دادسرا ؛ پدر و مادر و بستگان دختر متواری به دادسرا مراجعه می کنند و دختر را مورد تفقد و تلطف قرار می دهند ؛ بازپرس با مشاهده اینکه پدر از روی مهربانی و گذشت از اشتباه دختر چشم پوشی کرده است ؛ وی را تحویل خانواده می دهد.


معاون پیشگیری از وقوع جرم دادگستری گیلان گفت: پدر دختر با ملاطفت و مهربانی که به خرج می دهد اعتماد بازپرس را جلب می کند و به همین دلیل بازپرس از تحویل وی به خانواده اطمینان خاطر داشته است.


احمد آقایی در تشریح چگونگی قتل گفت: پس از اینکه فرزند تحویل خانواده می شود آنها شب را در منزل یکی از بستگان در آستارا ساکن می شوند و فردای آن روز به روستای خود مراجعت می کنند که در هنگام غروب و وقتی دختر در خواب بوده، پدر با دو ضربه داس به گردن دختر، وی را به قتل می رساند.

وی اضافه کرد: پدر این دختر بلافاصله پس از این اقدام از کار خود پشیمان می شود و از خانه بیرون می آید و تقاضای کمک می کند که بی فایده است و متاسفانه این دختر 14ساله به دلیل تعصب مذموم و مسموم پدر که در دین و عرف ما مورد پذیرش نیست، به قتل می رسد.

احد آقایی علت بروز چنین خشونت هایی را فقر فرهنگی و رکود فکری عنوان کرد و گفت : والدین باید به نیازهای روحی ، عاطفی و روانی فرزندان خود به ویژه در دوران بلوغ توجه کنند ؛ چرا که عدم آگاهی والدین از شیوه های تربیتی پیامدی جز رکود فکری ندارد و متاسفانه این رکود ، گاها منجر به تعصبات مذموم و در نتیجه آن بروز چنین خشونت هایی می شود.

احمد آقایی اضافه کرد : پدر دختر در حال حاضر در بازداشت است و پرونده در رابطه با رابطه نامشروع و آدم ربایی در دادسرا در حال رسیدگی است.

 

 

منبع: تابناک
برچسب ها: تالش ، رومینا
نظرات بینندگان
غیر قابل انتشار: ۰
در انتظار بررسی: ۰
انتشار یافته: ۸
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۰:۳۹ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۸
باید پسره رو به خاطر لکه دار ناموس خانواده شدیدا مجازات کرد. پست فطرت یه از احساسات یه دختر بچه استفاده کرده.
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۳:۵۵ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۸
مهمولا فرزندان مظطرب که پدر و مادر خشن دارن گیر افراد بچه باز می افتند.
پسر ۲۸ ساله بچه باز! و پدر خشن و دختر تا حدودی احمق!
والا من خودم تا ۲۲ سالگی چیز زیادی نمی فهمیدن تازه بعد اون عقل و مغز آدم باز میشه بعد دختر ۹ ساله! آدم چی بگه آخه.
کلا فساد در فساد در فساد در فساد هست.
پدر مادر اگر درست حسابی باشن بچه ۹ ساله نمیره با پسر ۲۸ ساله دوست بشه!
حداقل با پسر ۱۴-۱۵ ساله دوست میشد قابل درک تر بود
بعد ۱۴ سالگی میخواسته با ۳۲ ساله ازدواج کنه !
احتمالا میخواسته از خشونت ها و بدبختی های خونشون فرار کنه. ولی خوب نتیجه مبانبر زدنش ...
به نظر من همشون مقصر هستند پدر - پسره خود دختر و حتی جامعه
جامعه ما اگر فرهنگ بچه بازی نداشت این جوری نمیشد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۴:۴۲ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۸
مهمولا فرزندان مظطرب که پدر و مادر خشن دارن گیر افراد بچه باز می افتند.
پسر ۲۸ ساله بچه باز! و پدر خشن و دختر تا حدودی احمق!
والا من خودم تا ۲۲ سالگی چیز زیادی نمی فهمیدن تازه بعد اون عقل و مغز آدم باز میشه بعد دختر ۹ ساله! آدم چی بگه آخه.
کلا فساد در فساد در فساد در فساد هست.
پدر مادر اگر درست حسابی باشن بچه ۹ ساله نمیره با پسر ۲۸ ساله دوست بشه!
حداقل با پسر ۱۴-۱۵ ساله دوست میشد قابل درک تر بود
بعد ۱۴ سالگی میخواسته با ۳۲ ساله ازدواج کنه !
احتمالا میخواسته از خشونت ها و بدبختی های خونشون فرار کنه. ولی خوب نتیجه مبانبر زدنش ...
به نظر من همشون مقصر هستند پدر - پسره خود دختر و حتی جامعه
جامعه ما اگر فرهنگ بچه بازی نداشت این جوری نمیشد
ناشناس
|
Iran, Islamic Republic of
|
۱۶:۵۳ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۸
در غرب ارتباط با دختر زیر 18 سال جرم تلقی می شود. این بهمن هم باید مجازات شود.
یاسر سجادینیا
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۱:۲۴ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۸
پناه بر خدا - چه باید گفت
تنها
|
-
|
۰۸:۱۹ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۹
جوری نوشتید انگار پسره کار خوبی کرده اون پسره ارازل بوده و سابقه خوبی نداشته بعدم دو برابر سن دختره داشته اون دختر بچه بوده و.... لعنت بهتون که کاری میکنید این روابط عادی جلوه داده بشه
رضا خلعتبری از تنکابن
|
Iran, Islamic Republic of
|
۲۲:۱۵ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۹
واقعا چرا تو گیلان داره اینجور اتفاقات میفته.
اون از تجاوز کودک دو ساله در رشت.
این از کشته شدن دختر به دست پدر در تالش.
جدیدا هم در رشت برادری خواهرش را اتش زد.
تنها شهری که قدیم در گیلان مردمش خشن بودن شهر انزلی بود ولی جدیدا مردم رشت و لاهیجان خیلی خشن شدن و با مسافرا خوب برخورد نمی کنند .
یک کلیپ دیدم که یک رشتی نماد فروهر یک ماشین را کند بعد رشتی ها با افتخار تو پیج هاشون گذاشتن و به مسافران توهین می کردند.
بعضی پیج های رشتی به اهالی اردبیل و قزوین و مازندران و تهران حمله می کنند و مردمشون را مورد توهین قرار میدهند قبلا فکر میکردم رشتی نیستند تا اینکه دیدم گیلکی حرف میزنند.
واقعا وضعیت عجیبی در گیلان حکمفرما شده. مسولین باید یک کاری کنند. باید در گیلان کار فرهنگی بشه. از بس گفتن مردم گیلان با فرهنگ هستند دیگر کاری برای رشد فرهنگ در گیلان نکردند.
خودم تنکابنی هستم و مردم تنکابن و رامسر تنها مردمی در مازندران هستند که عاشق رشت بودند چون از نظر فرهنگی به گیلان نزدیک تر بودیم ولی جدیدا با ما تنکابنی ها هم در گیلان خوب رفتار نمیشه و چون مادرم لنگرودی و همسرم رشتی هست به گیلان زیاد میروم و میبینم که وضعیت فرهنگی خیلی بد شده.
شرق گیلان سمت رودسر و املش هم اصلا رسیدگی نمیشود وضعیت انجا هم افت کرده.
رضا خلعتبری از تنکابن
|
Greece
|
۲۲:۲۹ - ۱۳۹۹/۰۳/۰۹
واقعا چرا تو گیلان داره اینجور اتفاقات میفته.
اون از تجاوز کودک دو ساله در رشت.
این از کشته شدن دختر به دست پدر در تالش.
جدیدا هم در رشت برادری خواهرش را اتش زد.
تنها شهری که قدیم در گیلان مردمش خشن بودن شهر انزلی بود ولی جدیدا مردم رشت و لاهیجان خیلی خشن شدن و با مسافرا خوب برخورد نمی کنند .
یک کلیپ دیدم که یک رشتی نماد فروهر یک ماشین را کند بعد رشتی ها با افتخار تو پیج هاشون گذاشتن و به مسافران توهین می کردند.
بعضی پیج های رشتی به اهالی اردبیل و قزوین و مازندران و تهران حمله می کنند و مردمشون را مورد توهین قرار میدهند قبلا فکر میکردم رشتی نیستند تا اینکه دیدم گیلکی حرف میزنند.
واقعا وضعیت عجیبی در گیلان حکمفرما شده. مسولین باید یک کاری کنند. باید در گیلان کار فرهنگی بشه. از بس گفتن مردم گیلان با فرهنگ هستند دیگر کاری برای رشد فرهنگ در گیلان نکردند.
خودم تنکابنی هستم و مردم تنکابن و رامسر تنها مردمی در مازندران هستند که عاشق رشت بودند چون از نظر فرهنگی به گیلان نزدیک تر بودیم ولی جدیدا با ما تنکابنی ها هم در گیلان خوب رفتار نمیشه و چون مادرم لنگرودی و همسرم رشتی هست به گیلان زیاد میروم و میبینم که وضعیت فرهنگی خیلی بد شده.
شرق گیلان سمت رودسر و املش هم اصلا رسیدگی نمیشود وضعیت انجا هم افت کرده.
در فرانسه ارتباط جنسی با دختر زیر پانزده سال جرم هست در انگلیس رابطه جنسی با دختر زیر هجده سال جرم هست ولی رابطه جنسی بین نوجوانان سیزده ساله با همسالان خودشون در فرانسه و انگلیس دیده میشه.
در ایران دختر از سن سیزده سالگی میتونه ازدواج کنه و قبل از سیزده سالگی هم با اجازه دادگاه و پدر میتونه ازدواج کنه. دکتر کاتوریان و دکتر صفایی در کتابشان نقل کردند طبق شرع اسلام دختر برای ازدواج به اجازه پدر نیاز نداره ولی قانون مدنی در حمایت از دختران حکم کرده که دختر با اجازه پدر ازدواج کند و در صورتی که منع ازدواج توسط پدر منطقی نباشد دادگاه به نفع دختر حکم به ازدواج میدهد.
متاسفانه در ایران رابطه جنسی خارج از ازدواج در تمام شهرهای بزرگ و متوسط رواج پیدا کرده.
اکثر پسرهای نوجوان با زنان مطلقه رابطه برقرار می کنند و خیلی از دختران هم در سنین پانزده به بالا مخصوصا در دوران دانشجویی رابطه مقعدی و تخفیذ را تجربه میکنند و برخی ها هم راطه واژنی دارند و بخاطر ازواج مجبور میشوند هایمنوپلاستی کنند. واقعا ایران کم کم داره مثل کشورهای غربی میود و ازدواج سپید خیلی رواج پیدا کرده.
از همه بدتر اینکه از شهرهای مشهد تبریز استارا شیراز تهران اصفهان شیراز اهواز خیلی دختران برای روسپی گری به دوبی و باکو قاچاق میشوند.
پدیده گسترش روسپی معمولا در زمان جنگ یا ضعف اقتصاد رشد میکند. مثلا در طول جنگ اذربایجان و ارمنستان زنان این دو کشور به روسپی گری گرایش پیدا کردند یا با فروپاشی شوروی خیلی از زنان روسیه و اوکراین و مجارستان و بلغارستان و لهستان و چک به روسپی گری پرداختند یا در طول جنگ داخلی سوریه و عراق زنان عراق و سوریه به روسپی گری گرایش پیدا کردند.
باید ایرانی ها مراقب فرهنگ خود باشند.
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha:
آخرین اخبار